سخنرانی و هشدار تاریخی «جان اف.کندی» و چالشنهایی در مقابله با توطئهگران بینالمللی
همین «جرج
بوش پدر»، در آن زمان در محافل نیمه رسمی بطور علنی به کندی توهین
مینمود، اکنون مدارک بیتردیدی برملا شدهاند که نظارت داشتن شخص بوش پدر
در ترور رئیسجمهور محبوب آمریکا را اثبات میکند. امروزه ثابت شده که بوش
به دروغ حضور خود در دالاس و در روز قتل کندی را تکذیب کرده بود. او شخصا
در محل حضور داشته است. این خانواده مرتبط با بوشهای آلمان (کمپانی بوش
اند دکر) است، پدربزرگ پرسکات بوش بانکدار هیتلر بود. اینها نسل اندر نسل
نوکر بانکداران بودهاند.
میدانیم که مهمترین این اشخاص خاندان
«راتچایلد»، «روهدز»، «ویندسور»، «اوپنهایمر»، پادشاه اسپانیا، و اشراف
ونیزی هستند. قدرت واتیکان به تنهایی قادر به حمایت از کندی نبود و کودتایی
هم که درسال 78 در واتیکان با کشتن ژانپل اول، آن هم درست 33 روز پس از
پاپ شدنش شکل گرفت، همۀ قدرت و ثروت واتیکان را در اختیار «ژزویتها» یعنی
همدستان نزول خواران لندن قرار داد تا راه برای اهداف بلندپروازانۀ
صهیونیستها یعنی حکومت جهانی باز و صاف شود.
بازماندههای «KGB»
در تلاشی بیثمر و احتمالاً فقط برای انتقامگیری، برای قتل پاپ لهستانی
منتخب لندن ژانپل دوم که با مرگی فلاکت بار به درک واصل شد، به ارگنه کن
ترکیه متوسل شدند و آنها هم علی آکسا را مأمور این کار بینتیجه نمودند.
تمام پردههای این تراژدی مو به مو پیاده شده است. پس از شروع حملۀ اول
آمریکا به عراق، جرج بوش پدر در تاریخ 11 سپتامبر 1990 در کنگرۀ آمریکا هدف
واقعی این جنگ را ایجاد نظم نوین جهانی اعلام نمود و در اصل برای اولین
بار رسماً از این پدیده صحبت کرد، درست یازده سال پس از آن تاریخ حادثۀ
حمله به برجهای تجاری در نیویورک و پنتاگون در واشنگتن را صحنه سازی
نمودند که بازهم خانوادۀ بوش نقش بزرگی ایفا نمودند، مرحلۀ نهایی، یعنی
ایجاد این حکومت جهانی قرار است بزودی و درست یازده سال پس از 11 سپتامبر
سال 2001 و در سال 2012 تکمیل شود. آخرین پردۀ آن جنگی سهمگین در
خاورمیانه، یا به عقیدۀ عدۀ زیادی جنگ سوم جهانی است. که بنا بر تئوری
لزوم، این حکومت جهانی را ایجاد میکند. دولت کاملاً صهیونیست اوباما مانند
مومی در دستان توطئهگران میباشد، ولی بر خلاف باور همگانی این فقط اراده
به مقاومت یا در عوض تسلیم شدن ملتهاست که در اصل تعیین کننده است. تسلیم
شدن به تبلیغات دروغین رسانههای تجاری و دولتی، و یا عکسالعملهای
قاطعانۀ مردم در مقابل فشارهای مالی، بیکاری و مقاومت برای حفظ حقوق و
استقلال اقتصادی و سیاسی کشورها میتواند در مقابله با این توطئۀ بزرگ
سرنوشت ساز باشد.
بخاطر اهمیت فوقالعادۀ این سخنرانی مهم و در
جهت اطلاعرسانی به هموطنانم از پیچیدگی مبارزهای که در پیش داریم و لزوم
ایجاد نگرشی نوین نسبت به مسائل همانطور که جان کندی در این سخنرانی یاد
آور میشود، که در واقع شناسایی دشمن با هشیاری و بهدور از هیاهوهای
تبلیغاتی است، و هشیاری در شناخت عوامل نفوذی رمز موفقیت هر نهضت و جنبشی
در هزارۀ جدید خواهد بود، از این رو مهمترین قسمتهای این سخنرانی را (که
در یوتوب هم فایل صوتی و انگلیسی آن موجود است) ترجمه و تقدیم میکنم،
امیدوارم مورد پسند قرار گیرد.
«شما نمیتوانید به یاد داشته
باشید که در سال 1851 «نیویورک هرالد تریبون» تحت حمایت و انتشار «هوراس
گریلی»، روزنامهنگار گمنامی به نام «کارل مارکس» را به عنوان روزنامهنگار
درشعبۀ لندن در استخدام داشت.
به ما گفته شده که این
خبرنگار خارجی، بسیار بیچیز، با خانوادهای بیمار و دچار سوء تغذیه،
همواره به گریلی و مدیر ویرایش چارلز دنا برای افزایش حقوق و دستمزد خود که
5 دلار بود رجوع میکرد، حقوق و دستمزدی که او و «انگلس» با نمکنشناسی
آنرا تقلب بورژوازی مینامیدند.
اما وقتی همۀ
درخواستهای مالی او رد شد، مارکس به دنبال وسایل امرار معاش و شهرت دیگری
به اطراف خود نگریست تا اینکه در نهایت رابطۀ خود را با تریبون خاتمه داد و
استعداد خود را به صورت تمام وقت برای گسترش بذر لنینیسم، استالینیسم،
انقلاب و جنگ سرد تخصیص داد.
اگر تنها این روزنامۀ
سرمایهداری نیویورک با مهربانی بیشتری نسبت به او رفتار مینمود، و اگر
فقط مارکس به عنوان خبرنگار خارجی در تریبون باقی میماند، تاریخ ممکن بود
به گونهای دیگر باشد…
موضوع صحبت امشب من لزوم توجه و هشیاری هر چه بیشتر ناشران و سردبیران است.
میخواهم در مورد مسئولیتهای مشترک ما در مقابل خطری مشترک صحبت کنم،
رویدادهای چند هفتۀ اخیر ممکن است چالشهای پیشرویمان را برای بعضی روشن
کرده باشد، اما ابعاد تهدید بزرگ آن طی سالهای زیادی نمایان خواهد شد،
امیدهای ما برای آینده هر چه باشد، برای کاهش این تهدید یا زندگی کردن با
آن. هیچ راه فراری وجود ندارد چه در جدّیت و چه در کلّیت چالشهای آن نسبت
به بقا و امنیتمان، چالشی که از راههای غیر معمول و در هر حوزه از فعالیت
انسان با ما مقابله میکند.
این چالش مرگبار دو شرط شدیداً نگران
کننده را بر جامعه ما تحمیل میکند. به رسانهها و رئیسجمهور هر دو، دو
چالشی که در ظاهر متضاد به نظر میرسند، اما برای مقابله با این خطر ملی
باید تطبیق یابند تا برآورده شوند، اولی را من به نیاز به اطلاعرسانی
بیشتر به مردم میدانم و دوم نیاز به حفظ اسرار مهم کشور.
کلمۀ
«محرمانه بودن» در یک جامعۀ آزاد و باز بسیار تنفرانگیز است، و ما به عنوان
یک ملّت ذاتاً و به لحاظ تاریخی مخالف جوامع مخفی، سوگندهای مخفی خوردن و
اقدامات مخفی هستیم. ما مدتها پیش تصمیم گرفتیم که خطرات ناشی از
پنهانکاری بیش از حد حقایق به مراتب سنگینتر از خطراتیست که برای توجیه
آنها اشاره میشوند.
حتی امروز ارزش کمی در مخالفت با تهدید یک
جامعۀ بسته با تقلید محدودیتهای خودسرانه آن وجود دارد. حتی امروز ارزش
کمی در بیمه کردن بقای کشورمان وجود دارد اگر سنتهای ما با آن تداوم
نیابد. و خطر بزرگی وجود دارد که یک اعلام لزوم افزایش امنیت توسط کسانی که
مشتاق گسترش دادن معانی آن تا حد سانسور و پنهان کاری رسمی هستند مورد
استفاده قرار گیرد. که تا حدی که در کنترل من است قصد ندارم اجازه دهم. و
نه هیچکدام از کارگزاران دولت من، چه در ردۀ بالا و چه پائین، نظامی یا
غیرنظامی باید از کلمات من امشب در اینجا به عنوان بهانهای برای سانسور
اخبار، برای خفهکردن اختلاف، سرپوش گذاشتن بر اشتباهات ما و یا منعکردن
مطبوعات و مردم از واقعیتهایی که سزاوار دانستن آن هستند استفاده نماید.
امروز هیچ جنگی اعلام نشده و هرچند که مبارزه ممکن است دشوار باشد، شاید
هرگز با روش ستنی اعلام نشود. روش زندگی ما زیر حمله قرار گرفته، کسانی که
خود را دشمن ما ساختند در حال پیشرفت به سراسر جهان هستند. بقای دوستان ما
در خطر است و هنوز هیچ جنگی اعلام نشده، هیچ مرزی توسط سربازان پیاده عبور
نشده، و هیچ موشکی پرتاب نشده است.
اگر منتطر اعلام جنگ هستید قبل
از اینکه نظم جنگی به خود بگیرید، در آنصورت من فقط میتوانم بگویم که
هرگز هیچ جنگی چنین خطر عظیمی به امنیت ما تحمیل نکرده است، اگر شما در
انتظار پیدا کردن خطر واضح و حاضر هستید، در آن صورت من فقط میتوانم بگویم
که خطر هیچوقت بیش از این واضح نبوده و حضورش بیش از این آشکار نبوده است.
نیاز به تغییر نگرش، تغییر تاکتیک، یک تغییر در تکالیف، توسط دولت، مردم،
هر تاجر یا رهبر سندیکا، و توسط همۀ روزنامهها داریم. برای اینکه ما در
سراسر جهان توسط یک توطئۀ یکپارچه و بیرحم مورد مقابله قرار گرفتهایم که
در درجۀ اول متکی به روشهای پنهانی برای توسعه حوزه نفوذ خود میباشد، در
نفوذ کردن به جای اشغال کردن، در واژگون کردن به جای انتخابات آزاد، در
ارعاب به جای انتخاب آزاد، در عملیات چریکی شبانه به جای نظامیان در روز.
سیستمی است که منابع گسترده انسانی و مادی را به اجبار برای ساختن یک
جامعۀ قدرتمند کوچک به خدمت گرفته است. ماشینی بسیار مؤثر که ترکیبی از
عملیات نظامی، دیپلماتیک، جاسوسی، اقتصادی، علمی و سیاسی میباشد.
تدارکات آن پنهان میشود، منتشر نمیشوند. اشتباهات آن دفن میشود، سرلوحۀ
اخبار نمیشوند. مخالفان آن ساکت میشوند، ستایش نمیشوند. هزینههای مالی
آن مورد سؤال قرار نمیگیرند، شایعات مربوط به آن منتشر نمیشود، هیچیک از
اسرارش برملا نمیشود. جنگ سرد را رهبری میکند، بطور خلاصه، با این
دیسیپلین جنگی هیچ دمکراسی امید تحقق یافتن نخواهد داشت.
من از
جامعۀ روزنامهنگاری و از صنایع در این کشور درخواست میکنم تا مسئولیتهای
خویش را مورد بازنگری قرار دهند و درجه و ماهیت خطر حاضر را در نظر
بگیرند.
اوایل قرن هفدهم بود که «فرانسیس بیکن» اشاره به سه
اختراع اخیر مهم بشر نمود که جهان را تغییر داد، قطبنما، پودر باروت و
مطبوعات. پیوند بین ملتها برای اولین بار توسط قطبنما میسر شد و همۀ ما
را شهروندان یک جهان ساخت، تکامل پودر باروت تا حد نهایت آن، اخطاری به بشر
در مورد عواقب وحشتناک اشتباهش بود.
و سپس به مطبوعات، ضبط کنندۀ
اعمال انسان، حافظ وجدان او، پیک اخبارهایش، که ما انتظار مقاومت و همیاری
داریم، با اعتماد به نفس به اینکه با کمک شما انسان بتواند آن شود که
برایش متولد شده: آزاد و مستقل.»
پایان
متأسفانه مطبوعات
تا حد وسیلهای در دست توطئهگران برای کنترل فکری مردم جهان نزول ارزش
یافته و بسیاری از خبرنگاران و گزارشگران صادق با جاسوسان کارکشته و تعلیم
یافتۀ سرویسهای امنیتی جایگزین شدهاند، که مانند رباتهای بدون روح، دیگر
حتی قادر به فریب دادن کودکان نیز نیستند، فقط بدون هیچگونه ارزش نهادن
به برچسبهای تکراری رسانهها و گروههای فشار در اینترنت و اجتماع باید
دنبال حقایق تاریخی و سیاسی گشت، جهان را آنطور که هست شناخت نه آنطور که
رسانهها توصیف میکنند.
منبع:http://razhayesheitanparastan.com/
شب شب الفم بودی و شب شب شب دالم